X
تبلیغات
رایتل

روز حسرت ( بابک فیروزکوهی )

این شعر رو یکی از دوستام بهم داد . شعر ش خیلی قشنگه ولی من تا حالا اسم شاعرشو نشنیده بودم شاید که حتماً از کم اطلاعی منه بهتر که شعر رو بخونین و من وقتتونو نگیرم

 

شعر : حسرت

شاعر : بابک فیروز کوهی ؟


hasrat

روز حسرت روز درد

روز بارانی روز سرد

روز اشک ریختن یک مرد

روز پرپر شدن رز زرد

روزی که امید گدایی کرد

روزی که عشق بی وفایی کرد

روزی که باد ناله کرد

روزی که اشک گریه کرد



محبت ها خار شدند

شادی ها همه زار شدند

جوانان بر سر دار شدند

دشمنان همه خبر دار شدند

یکی از نامردی می خندید

یکی از بی حرمتی می پرید

یکی با باده شوم مست بود

آن یکی در عاشقی پست بود


مادران گریه می کردند

پدران ناله می کردند

خاک مقدس سرزمین را

روی جوان در چاله می کردند


یکی می گفت مجبوریم

یکی می گفت این را میدانیم

یکی گفت حالا اسیریم

برای چه پر نگیریم

آن یکی گفت پر از عقاب آسمان

پر از شغال و گرگ بیابان

حالا که وطن نداریم

بگذار بمیرد این دل ویران



ناگهان صدا آمد چرا همت نکنیم

دست ها را تو ذست های هم نکنیم

این جمله قشنگ را

یک بچه هفت ساله گفت بکنیم

حالا چه جور را نمی دانم

من فقط شعر می خوانم

اما این را می دانم

ایرانیم و همت می رانم